ناله کن 19 تیر 1394 توسط گمنام ناله كن اى دل به عزاى علىگريه كن اى ديده براى علىكعبه ز كف داده چو مولود خويشگشته سيه پوش عزاى علىعمر على عمره مقبوله بودهر قدمش سعى و صفاى علىديده زمزم كه پر از اشگ شدياد كند، زمزمههاى علىتيغ شهادت سر او را شكافتكوفه بود، كوه مناى علىعالم امكان شده پر غلغلهچون شده خاموش صداى علىنيست هم آغوش صبا بعد از اينپيك ظفربخش لواى علىمنبر و محراب كشد انتظارتا كه زند بوسه به پاى علىماه دگر در دل شب نشنودصوت مناجات و دعاى علىآه كه محروم شد امشب دگرچشم يتميان ز لقاى علىمانده تهى سفره بيچارگانمنتظر نان و غذاى علىواى امير دو سرا كشته شدخانه غم گشته،سراى علىپيش حسين و حسن و زينبينخون چكد از فرق هماى علىخواهم اگر ملك دو عالم حساناز دل و جان باش گداى على مطلب قبلیمطلب بعدی