گمان کنم زمانش رسیده
11 مرداد 1394 توسط گمنام
گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده بر گردی
هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ؛ ای قصیده برگردی
زمان ان نرسیده کرامتی بکنی؟
قدم به خانه گذاری؛ به دیده برگردی؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبز ترین افریده برگردی؟
گمان کنم که زمانش… گمان کنم حال
که پلک شاعری من پریده برگردی
نگاه کن به خدا ؛ بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی..