گرمای تابستان 07 تیر 1394 توسط گمنام خواهرم!!! بعضی چشم ها منتظر یک جرقه اند ؛ تا جامعه را به آتش بکشند؛ مراقب باش رفتارت جرقه آفرین نباشد وقتــی میپرسند : نمیپـزید در این گرمــا؟! یک لبــخند بزن و بگو : سرگرمِ عشقــبازی که باشی و در اشتیاق خاکستر شدن ، این گرما که شوخی کوچکی بیش نیست! و بعد دقیق شو در چهرهشان ، تا خوب ببینی که چطور میشود با یک چادر، تمام معادلات عقلانیشان را در لحظهای بر هم زد ! بـر چادر مشکي ات ، نستعليق مي نويسم عشق را … وقتي که اين اِحرام سياه را مي پوشي و حج شکوهمند حيــــــا را به جا مي آوري ، آنگـــاه طواف مي کنند تو را صفوف فرشته هــــا و متبرک مي کنند بال هايشان را به تـــار و پــود حريــم آسماني ات تـــو ! گمنــام ترين حاجيـــه ي امروز زمـــان هستي بانـــو ! . . . مطلب قبلیمطلب بعدی