به نام خدای حرم....
06 مرداد 1394 توسط گمنام
شبی ساکت ودلگیر….
خودم بودم وقلبی که زغم بسته به زنجیر
ونزدیک اذان بود
که پیچید در آفاق همه نغمه ی تکبیر
نوشتند که هنگام اذان است….
به دامان خدا باش که آن لحظه بود لحظه ی شیرین عبادت
وباز است به درگاه الهی در رحمت
شدم گرم عبادت
دوچشمم پراشک ولبانم همه سوگند
که یارب!تو رهایم کن از این بند
وگفتم به خدا بین دعایم:
((که دلتنگ اذان حرم کر ببلایم……..))
التماس دعا